وبلاگ روستای الک
این وبلاگ با هدف معرفی جغرافیا،تاریخ وفرهنگ مردمان ساکن روستای الک طراحی گردیده است. 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بهار در روستای الک

روستای الک در دشت پهناور بیله وار(بیلوار) که دشتی وسیع وسرسبز واقع در 65کیلومتری جنوب شهر سنندج است،قرار دارد.  هرساله با فرا رسیدن فصل بهار،طبیعت روستا جامه سبز به تن کرده ،با انواع گلها وگیاهان رنگارنگ جانی تازه می گیرد.گیاهانی که در میان مردمانش با توجه به مصارف دارویی،معطر،خوراکی،حیوان خور ومضر شناخته می شوند که به چند نمونه از هر مورد با تکیه برگویش اهالی الک اشاره می کنیم:

  

الف-گیاهان دارویی:بَلک،گوزروان،شیرین شاتره و...  

 ب-معطر:مرزه،شویته،شملی ،اَزبوله،بوماران،پوینه و...

 پ-خوراکی:ریواس،کووزله،تُرشکه،پیشوک،ولیره و... 

 ج-حیوان خور:هَرِیز،لَولاو،تالگ،سه پره،مرور،چَقچَقه و...

 چ-مُضر:سگدیانه،گَمالدیوه،قَلتاس،نووسنگ،پَیکول،زرده سیری و...                                                                              

                                                                               انواع گل هایی که بیشتر شناخته شده اند:                     گل چَرمله،گُل تسکه،هلاله برمبرم،چاوگلاتگ،گُلباخی،                                                                          

 انواع درختان خود رو (وحشی):                                  قسقوان،گویژ،تنگز،کیکف،هرجن،بَرو،تایله،بلالوک،گوگجه و...

 

چندتصویر زیبا از طبیعت بهاری روستای الک:

[ ۱۳٩٢/٢/۳٠ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ رستم علیخانی ]

روستای سرابکام

 این روستا در دهستان شاهو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۷۳ نفر (۳۸خانوار) بوده‌است.روستای سرابکام در 6کیلومتری شمال غربی روستای الک قرار گرفته است. این روستا تا پیش از اصلاحات ارضی بخشی از حکومت الک بود و والی خان بر آن حکومت می کرد. در اوایل قاجار مصادف با دوره والی گری امان الله خان اول (1214-1240ق)ایلات وعشایر کردستان به امر والی از رفتن به گرمسیرات که بیشتر در خاک عثمانی بود منع شدند.بخشی ازطایفه ((گه ویلی)) ،چون در ارتفاعات سرابکام ییلاق خویش را می گذراند ، یکجانشین شدندو آبادیهای سرابکام وکوبگار را بنا نهادند.از جاذبه های این روستا زیارتگاه معروف به پیرمحمد وجود است که درتمام ایام سال زائرین و گردشگران محلی از نقاط دور ونزدیک به سرابکام برای زیارت وتفرج می آیند.دراین زیارتگاه هفت تن از اعراب که به روایتی در جنگ عبدالله بن عمربا کرگانشاه در فواصل سالهای16تا20هجری قمری کشته شدند دفن هستند.این اعراب به هفت سواره پیرمحمدمعروف می باشند.

از جاذبه های طبیعی این روستا می توان به سراب همیشه جاری آن که سرابکام نامش را از آن برگرفته است وهمچنین باغات حاشیه این روستا وکوچه باغهای رویای آن اشاره نمود.

 

 تصاویری از سرابکام

برای بزرگنمایی روی تصاویر کلیک کنید

 

سراب سرابکام

 

زیارتگاه پیرمحمد

 

 

 

ودر آخرهم یک کتری جوشان مسافرتی

 

[ ۱۳٩٢/۱/٢٦ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ رستم علیخانی ]

 

معرفی روستای زیبای تیانه:

روستای تیانه در 13کیلومتری غرب شهر کامیاران واقع گردیده است.به استناد کاوشهای باستانشناسی سکونت در این روستا قدمتی 7000ساله دارد.تپه تیانه به دلیل کشف سفالهای منقوش پیش از تاریخ در آن بسیار حائز اهمیت است.در گمانه زنی های تپه تیانه شش طبقه آثار استقرار یافته بدست آمده است. در طبقه اول آثاردوره اسلامی در طبقه دوم آثار دوره ساسانی  ودر طبقه سوم به آثار اواسط و اواخر هزاره سوم پیش از میلاد تعلق دارد.طبقه ششم که قدیمی ترین آثار از آن بدست آمده دارای سفالهای منقوش قرمز  مانند سفالهای چشمه علی ری، اسماعیل آباد ،ساوجبلاغ و والاتپه بود.تاریخ این سفالها به هزاره چهارم و اواخر هزاره پنجم پیش از میلاد یعنی حدود هفت هزار سال پیش میرسد.تیانه تا پیش از انقلاب 1979م(1357خ)همواره بخشی از حکومت الک به شمار میرفت ویکی از شش آبادی تحت حاکمیت حاکمان الک بود.پس از اصلاحات ارضی والی خان آخرین حاکم الک نفوذش را بر تیانه از دست داد.این روستا در اوایل انقلاب به علت نا امنی  که در نتیجه جنگ میان احزاب کرد با حکومت روی داد خالی از سکنه گردید.بعد از گذشت بیش از دو دهه امروز با ساکن شدن معدودی خانوار در آن ،دوباره جانی تازه گرفته است .امید است  احداث سدی  در نزدیکی این روستا که کار مطالعاتیش به پایان رسیده  درآینده این روستا به یکی از زیباترین تفرجگاههای کامیاران  مبدل شود.در ارتفاعات شمال غربی روستا سرابی جاریست که بر زیبایی طبیعتش افزوده است.

 

یک تصویر قدیمی مربوط به قبل از ویران شدن روستای تیانه-اوایل انقلاب 1357خورشیدی 

  

 

تصاویری زیبا ازطبیعت حواشی این روستا:

 

 

text-align: justify;/span

[ ۱۳٩٢/۱/۱٥ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ رستم علیخانی ]

طب سنتی 

از دیرباز توجه به درمان بسیاری از بیماریهای که علت آنها برای مردم معلوم بود یا بهتربگوییم بیماریهای شناخته شده راه حلهایی برای درمان آن یافته بودند. هرچند بسیاری از امراض برآنها مجهول بود مانند امراض روانی که تصورمیکردند اجنه به کالبد اشخاص مریض نفوذکرده است.بسیاری از کهن سالان با تکیه بر تجربیات آبا واجدادیشان ، در کنار استفاده از داروهای شیمیایی ، همچنان پای بند  به طب سنتی و استفاده از شیوه های درمان سنتی هستند . آنان طب سنتی رابه علت آنکه  داروهایی گیاهی عوارض کمتری نسبت به داروهایی شیمیایی دارند بر طب جدید ترجیح میدهند. ما در اینجا به بعضی از روشهای سنتی در درمان برخی امراض اشاره میکینم.

آب ریزش بینی

گل چرمله(gola-charmala) (بابونه) به صورت دم کرده در یک کاسه ریخته، شخص مریض روی سر را با پارچه ای  پوشانده ، هر بار به فاصله زمانی معین بخار  حاصل ازآن را استنشاق کند.

اسهال

 در درمان اسهال اطفال  از سه شیوه میتوان استفاده نمود:1- ماست  را با قسقوان (میوه درخت ون)کوبیده با هم مخلوط ،روزی 2وعده باید به بچه خورانده تا قطع شدن اسهال.2- بادام کوبیده را با ماست قاطی ،روزی 2وعده تا قطع شدن اسهال. 3-  ماست وکته به بچه4- آب برنج دم کرده را در فصل تابستان  به بچه می خورانند تا دچار اسهال واستفراغ نشود.

  بوی بد پا

 برای رفع بوی بد پا خنهxane(حنا) ر ابه کف پا مالیده پس از چند ساعت پا را شستشو میدهند.

پا درد

شلغم را درتهیه نوعی ترخینه به نام شلم به کار میبردند . آش ترخینه شلم  برای پا درد استفاده میشد.

تصفیه خون

 خوردن آلبالو برای تصفیه خون تجویز میشود.

تقویت حافظه

 درگذشته برای تقویت قوای ذهنی  از گندم سبز برای استفاده میباشد.

 کمبود آهن

2شیوه برای درمان کمبود آهن تجویز میشود:1-خوردن قیسی 2- خوردن دوشاو(doshao)( دوشاب)  3- خوردن خرما.

حساسیت

برای حساسیت وسردرد  عمل حجامت انجام میدادند.

جراحت

در پانسمان  زخم معمولاًبرای جلوگیری از عفونت ، پارچه سوخته ( بوسکbosk) استفاده می شود. در درمان ترک های پوستی وزخم از روغن در خت هر جن(بادام کوهی) استفاده می نمایند.برای بیرون آمدن تیغ از بدن به دو صورت عمل می کنند1- مالیدن روغن به محلی که تیغ فرو رفته است.2- گذاشتن خمیر بر محلی که تیغ فرو رفته است.

چربی خون

3 شیوه برای  بیمارانی که چربی خون دارند تجویز می شود:

1-خوردن شوته وماست 2-خوردن تخم کدو تنبل 3- گردو بادام برای بیمارانی چربی خون.

 دل درد

ازدم کرده گیاه رازیانه(razyana) برای دل درد بهره می برند.

دُمل

خمیر آرد گندم  را به صورت نیم پخت روی  دمل ویا خون مردگی می بندند .

روماتیسم(ژان باzhan-ba)

برای درمان روماتیسم (ژان با)خوردن آب چشمه های  :1- بایسپرنه در کامیاران.2-کانی وا در روستای الک کون 3- کانی دن در مزار پیر محمد سرابکام.بسیاری نیزخوردن گوشت ژژوzhzho(جوجه تیغی) را تجویز می کنند.

سردرد

زنان ازحنا برای سر درد استفاده می کنند.

سرفه

در اصطلاح اهالی ((قفه ))می گویند.روش درمان :کنجی(konji) را در آب داغ ریخته،  پس از آنکه آب ولرم شد میل گردد.

سنگ کلیه

2 روش برای  درمان کلیه استفاده می شود:1- رفتن به آب معدنی ریزه وخوردن آب آن  2- خوردن آب ترب سیاه  رنده کرده یا هندوانه وسوار شدن بر تراکتور( برای اینکه با حرکات تراکتور افراد به بالا وپایین پرت شوند وسنگ جابجا شود.تا به راحتی دفن گردد.)

سوختگی

4 روش برای درمان سوختگی مورد استفاده است:1-مالیدن ماست روی محل سوختگی 2- آب سیب زمینی رنده شده آن را روی محل سوختگی می مالند.3-از روغن درخت هرجن(harjn) (بادام کوهی) نیز برای درمان سوختگی استفاده می شود. 4-از دیگر روشهای درمان سوختگی، استفاده از مرهم گیاهی که در اصطلاح محلی  دُی دُی کَره میگویند توسط یکی از پیرمردان محل بنام رمضان یوسفی (صالح) تجربه موفقی در این زمینه دارد. طرز تهیه این مرهم را چنین بیان می کند: این گیاه که در اصطلاح محلی دُی دُی کَرهduy-duy-kara نامیده میشود، در حاشیه رودخانه چَم ماویان می روید و به دو صورت نر وماده و گیاه ماده مورد استفاده است. ریشه گیاه ماده  را پس از پوست کندن، خورد کرده در روغن حیوانی سرخ می کنند.سپس ریشه گیاه را دور ریخته واز ماده ای که به جای می ماند روزی سه مرتبه در محل سوختی مالیده شود.

سینوزیت

گیاه پوینه(puine)( پونه) را به صورت دم کرده در یک کاسه ریخته، شخص مریض روی سر را با پارچه ای  پوشانده ، هر بار به فاصله زمانی معین بخار  حاصل ازآن را استنشاق کند.

 عرق سوز شدن بدن نوزادان

 درگذشته برای این کار خاک رُس را (خوله سوره) را غربال ، آن روی محل سوختگی می پاشیدند

عفونت چشم

برای جلوگیری از عفونت چشم اطفال ،چند قطره  چایی تازه دم  ویا شیر مادری که نوزاد دختر دارد،  را داخل چشم می ریزند.

قند خون

استفاده از نان جو در وعده های غذایی.

گزش زنبور

هه ره ره شه(hara-rasha)(گِل سیاه) ریشه پونه به محل گزش زنبور می مالیدند.

دردگوش

برای درمان گوش درد  اطفال از دود سیگار استفاده می کنند.در بزرگتر ها چند قطره روغن هرجن(بادام کوهی) داخل گوش می ریزند.

معده درد

برای درمان معده درد از 3شیوه استفاده می کنند:1-گیاه گوزروان (gozrvan)(گل گاو زبان) را دم کرده از آب آن  برای رفع معده درد استفاده می کنند.2- انجیر خشک ر ابه مدت 24 ساعت در آب ریخته صبحها باید قبل از صبحانه یک لیوان از آب وچند عدد از انجیر را میل کرد. 3-ریشه بلک را جوشانده ،از  آب آن برای درد معده استفاده می شود.

اهالی  هر ساله در فصل بهار از دامن طبیعت  گیاهانی چیده به مصرف غذایی می رسانند. اگرچه این کار یک عادت شده است.اما قدما واقعاً به خاطر خاصیت پزشکی که این گیاهان دارند ،آنها رامصرف می کردند.

1- خوژه2- سورونه 3- ریواس4- گنور 5- ترشکه 6- برزا 7- شنگ 8- قازیاخه(غاز یاغی)9-ریزله 10- پیشوک 11-کوزله وبسیاری از گیاهان دیگر.

با توجه به رشد روز افزون انواع دارو ودست رسی اهالی به آن نسل جوان  به ندرت  از روشهای مرسوم در طب سنتی برای درمان استفاده می کنند.

شکسته بندی

درزمینه ارتوپد یا شکسته بندی افرادی همچون مرحومان علی اکبریوسفی ومجید پشاآبادی تبحرخاصی داشتند.کارکشیدن دندان هم با مرحوم علی حسن یوسفی(اودل کرم)

 

[ ۱۳٩٢/۱/۱٥ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رستم علیخانی ]

آب وهوا

  روستای الک دارای آب وهوای سردکوهستانی  است.اهالی با توجه به تجربه ای که از آب وهوای محل دارند درباره آن می گویند :  با آمدن فصل پاییز به مدت45روز اول آن هوا معتدل است ،از نیمه ی دوم آبان به تدریج هوا رو به سردی می رود. اول آذر در  بیشتر سالها برف شروع به باریدن می کند.آخرین شب پاییز به شامی شکِن معروف است (شب یلدا).با آغاز زمستان از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه اهالی انتظار بارش برف زیاد تر ی نسبت به پاییز دارند این 40 روز را  چله گَورَ (chla-gaora)می نامند. از دهم بهمن ماه تا اول اسفند آخرین دوره سرما می باشد وزمستان با تلاش خودش سردترین  روزها ی سال را نشان می دهد.این 20روزه به چله بوچکَله (chla-boch –kala)معروف است.بنا بر تجربه ای که بزرگترها از سوز سرما درچله بوچکله دارندنقل می کنند که بنابه یک مثل قدیمی چله بوچکله گفته است: ئه گه ر من و ئه نازه ی کاکه م وایِم کوریم وه زک دایکا ئه رچان

(ar-mn-va-anāzai-kākam-vayem-korim-va-zk-dāikā-archān)

(اگر تعداد روزهای من به اندازه برادر بزرگم چهله بزرگ بود کاری می کردم که  بره  در شکم مادرش یخ بزنه)  .با شروع اسفند ماه به تدریج ازسرمای هوا کاسته می شود وبه ندرت از این ایام به بعد آب یخ می بندد.اهالی ازاول اسفند که بهار کُردی را آغاز می کنند شروع به  دادن کود شیمیایی   به مزارع خود می نمایندواز 20اسفند کشت بهاری را آغاز می نمایند. گاهی  درابتدای سال جدید سرما ویخ بندانی موقت حداکثر یک هفته که بستگی به سال دارد روی می دهد وبه باغات روستا وکل منطقه خسارت وارد می کند.که بیشتر درختان زردآلو از آن صدمه می بینند. از 15 فروردین تا آخر اردیبهشت باران به خوبی می بارد.در این مدت احتمال آمدن تگرک(ته گرtagr) وجود دارد واگر ببارد به شدت به مزارع وباغات ضرر می رساند واگر نبارد سال خوبی خواهدبود.بعد از گذشت 60 روز از بهار چون دیگر منتظر آمدن باران نیستند. به همین خاطر اگر بعد از این موعد خردادماه باران ببارد به آن بَختَ باران baxta-bārānمی گویند. از اول تیر با شروع گرما علوفه برداشت می شود .محصولات یکی پس از دیگری می رسند. مدت 45 روز اول تابستان هوا به شدت گرم است وبعد از این به تدریج از گرمای هوا کاسته می شود ودر اصطلاح محلی گلاوِیژ(galāvezh) از راه می رسد وروزها از گرما کم وشبها رو به سردی می رود.گرمترین ماه تابستان  مرداد ماه می باشد که به مان گاقور mān-gā-qorمعروف است.

بادهایی که به تناسب  سمت وزش آنها در منطقه می وزد به این ترتیب است: 1- زَلان(zalān)ازسمت شرق وشمال شرقی ،2-باد شَمال (shamāl)از سمت جنوب غربی 3-باد قَمَره (qamara-bā)از سمت غرب  از ارتفاعات   شاهو از مسیر کوه معروف به قمره در پشت سرابکام می وزد.4-کنوله(کندوله باد) از سمت شرق می وزد. درخصوص مفیدوغیرمفید بودن این بادها اهالی برآنندکه اگر درمواقعی که محصولات درحال به بار نشستن باشند ، باد زَلان بوزد بازدهی محصولاتی چون  گندم ،جو ، نخود وکدو را پایین آورده وکشاورزان متحمل  ضرر وزیان   می شوند.  بر عکس اگر از سمت جنوب غربی باد شَمال(این باد رطوبت مدیترانه را با خود به همراه دارد) بوزد برای محصول خوب است و بازدهی آنها را بالا می برد ونتیجه آن برداشت محصول خوب می باشد.باد قمره زمانی که در فصل کوبیدن محصول وباد دادن جهت جدا کردن دانه از کاه بوزد، کمک خوبی به کشاورزان خواهد نمود.

 

[ ۱۳٩٢/۱/۱٥ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ رستم علیخانی ]

یک داستان غم انگیز

گاهی برای فرار از این  زندگی ماشینی پر از دردسر  ودغدغه ی خاطر ،جهت  رهایی از غم وغصه های  زندگی،به مرور خاطرات گذشته می پردازم ،تا برای لحظه ای فارغ از مخاطرات روحی که امروزه از هر سو ،بار خاطر ما شده است،دمی آسوده خاطر شوم.  شخصاًوقتی خاطرات گذشته ام را مرور می کنم.گذشته راسراسر خیال می پندارم.چه زیبا بود،آن روزها ،همه چیز معنای خویش را داشت ،وقتی که  غروب تابستان  پس از کلی خاک بازی، سر سری آبی به سر ورویما ن می زدیم.با وجود غُرغُرهای  مادرم ،شام ساده ای می خوردیم. با همان سر و وضع می خوابیدیم.صبح روز بعد  به چمنزار کنار آبادی که چند درخت بلند توت داشت وبه  دارتوَکان  معروف بود،می رفتیم از صبح تا غروب یک نفس تاب می خوردیم باز هم کسی خستگی را نمی شناخت .همه اش خوشی بود و شادی ،چقدررفتن به دکان میم شوکت،میم آمنه ومیم عینا(خدایشان رحمت کند) با وجود نبود بهداشت در اتاقک هایی که از نور هم محروم بود وموش همدم خوراکی هایشان بود،باز هم چه قدر برایمان جالب وجذاب  بود.سادگی  و  معاشرت بی ریای مردمان آن رزوها  ،قابل مقایسه با معاشرت های  کینه توزانه ی امروزی اهالی نیست. دیگر گفتن جمله ی (( فامیل هم بودن )) معنی نمی دهد.در واقع  تفکر دراین زندگی  ماشینی لعنتی ،هر لحظه مرا به غبطه خوردن نسبت به آن ایام وآن احوال وا می دارد.مردم  روستا چه قدر با هم صمیمی بودند اکنون مثل دشمن همدیگر را می پایند در واقع در گذشته همه ی اهالی از فقیر وغنی گرفته با هم زندگی یک دستی داشتند.البته منظورم این است  فاصله طبقاتی زیاد نبود،غذا وپوشاک گدا وغنی یکی بود،همه مستأجر بودنداما خوشحال وصمیمی،کسی شهر را نمی شناخت وبا آن بیگانه بود.همه چیز یک رنگی بود وبس، کسی آنقدر حرص مال دنیا را نمی خورد.یک رنگی زندگی همه را صمیمی ومتحد ساخته بود. گاهی  دیدن رفتار سرد بسیاری ،بر نگرانیم می افزاید.اما چه کنم. خاطرات گذشته ،دلبستگی به داستان های سراسر جالب وعبرت انگیز از اجدادمان وپیر مردان روستا، تنها روزنه ی امید،به زندگی من شده است.چه قدر تنفس بدون مراجعه به صفحات ایام گذشته مشکل است.دلخوشیم پناه بردن به خاطرات گذشته است.همه چیز رنگ باخته است،نه احترامی مانده نه عزتی ،قوم وخویش هم بودن دیگر بی معنی وگفتنش چه بی فایده است.این است بدعهدی با سنت ها وآداب و رسوم چند هزار ساله ی اجدادیمان...

   گذشته چه زیبا بود!خوب به یاد دارم در ایام عید (فطر وقربان)همه بعد از نماز جشن به همدیگر سر می زدند ، قورمه سبزی بوی ،دوستی ،آشنایی و قوم وخویشی ویار وغمخوار هم بودن می داد . با شمیم شکم نواز خورشت ،از خواب بیدار می شدیم،مهمانان اجازه نمی دادند رخت خواب ها را جمع کنیم ،پشت سر هم می آمدند،اما امروز  چه؟ اگه در خانه ات بمیری کسی نیست که حتی سال به سال  از تو احوالی بپرسد، دیگر مهمانی در راه نیست  که تو را از خواب بیدار کند ،دیگر از  بستگان دلسوزی که سلام و روبوسی های آنان زنگ بیدار باشمان بود،خبری نیست ،همه چیز سوت وکور شده است، دیگر از آن همه خیالات خوش خبری نیست،که نیست...!!در همین آبادی خودمان قوم خویش هایی هستند که سال به سال رنگ خانه هم را نمی بینند. وحتی چیزی از انتساب خویش نمی دانند،وچون اهمیتی به آن نمی دهند رشته مودت میان مردم ،بسیار سست گردیده است.این یعنی  پایان داستان زندگی وتنهایی وبی کس شدن و جز این چیزی نیست ، این زندگی  ماشینی همه چیزمان را از ما گرفته است . به جای آنهمه صفا وصداقت ودوستی های گذشته ،دیگرچیزی برایمان  نمانده ،ایام خوش گذشته  ومراسمات هزاران ساله ما ،امروز حضور یافتن در آن برایمان دست وپاگیر شده است ،نه روز جمعه ،نه جشن ،نه مراسمات عروسی که در گذشته در روستا برگزار می شد، بچه ها وزنان روستا بر پشت بام ها برای دیدن مراسم عروسی صف می کشیدند ، آمدن اُرگ و کنار گذاشتن ساز ودُهُل پایانی براین مراسم خاطره  انگیز بود. هیچکدام دیگر چنگی به دل نمی زنند.دیگر از آن شب نشینی های وصف ناپذیر  که بزرگتر ها ، با گوروا بازی (جوراب بازی)، و مسن تر ها با تعریف داستان های ،هیجان انگیز ،شب را برای ما نوجوانان ،به کانون گرمی بدل می ساختند ،خبری نیست  که نیست...

   شب نشینی های ما شده تماشای تلویزیون ،حسادت به این وآن. همه چیز  چقدر سرد وبی روح شده است.چه قدر تنهای تنها شده ایم وخود از آن خبر نداریم. روان ما فدای رفاه ما شده است وبس،منزوی شدن در صفحات تلویزیون، کوله باری از فرسودگی روحی را برای ما به ارمغان آورده است،چنانکه کسی با وجود آسایش ورفاه ،روانش در قفس این  به ظاهر رفاه ،حلق آویز شده است. هر روز به هوای بهتر شدن دَم درِ خانه ی خیالم منتظرم تا هوای دوستی را باز هم استشمام کنم،زهی خیال باطل!!


1-میمی در زبان کُردی سورانی به خاله و عمه می گویند.

[ ۱۳٩۱/٢/٢۸ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رستم علیخانی ]

دشت گَوَلی

دشت گَوَلی یکی از تفرجگاههای زیبای غرب شهر کامیاران است که به فاصله 15کیلومتری غرب این شهر ودرارتفاعات روستای سرابکام واقع است .این دشت باشکوه نام خود را از طایفه ی گَویل ،یکی از طوایف کوچ نشین کردستان گرفته است.چون در دوره قاجار این دشت زیبا، ییلاق این طایفه بوده ،وهر ساله در فصول بهار وتابستان  بخشی ازآنان ،سردسیر خود را در اینجا سپری می کردند.به مرور نام خود را بر آن ماندگار ساخت.ودر میان مردم حواشی این دشت به گوَلی شهرت یافت.این طایفه در دوره ی قاجار ، از دوره ی والیگری  امان الله خان اول(1214-1240قمری) به آرامی در گوشه وکنار شهر سنندج یکجانشینی اختیار کردند.به طوری که در مناطق سورسور،لیلاخ وروانسر به طور مشخص پراکنده شدند. اکنون چند خانواری از آنان نیز در قریه ی الک به سر می برند.اما بخش عمده ی این طایفه که  در دشت گَولی به سر می بردند، بعدها با یکجانشین شدن، روستا های سرابکام وکوبگار را شکل دادند .اینان در افواه عامیانه به کُرد(کوچرو)  معروف بودند.

مهاجرت تاریخی مردم الک به دشت گَوَلی

این دشت  از نظر تاریخی برای مردمان الک ،سرابکام ،تیانه وگمته سفلی ، به خاطر آنکه واقعه ای حماسی از تاریخ مردمان این روستا ها را در دل خویش دارد،در تاریخ روایی آنان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.براساس یک روایت تاریخی در جنگ جهانی اول(1914-1918م) هنگامی که ارتش روسیه دشت کامیاران را به تصرف خویش در آورد. چون سپاه روس به طرف روستای الک تهاجم نمود،مردم روستای الک با دیگر روستا های تابعه ی آن ،که ذکرشان آمد در برابر این حمله مجبور به مهاجرت به این دشت تاریخی می شوند و  به مدت یک ماه سکونت اختیار می کنند.تا اینکه عشایر منطقه ی کامیاران چون ارتش روس را درتنگه بایسپرنه شکست می دهند،مردم الک ودیگر مهاجرین دشت گَوَلی به سر خانه وزندگیشان باز می گردند.

    به هر حال این دشت زیبا هر ساله پذیرای خیل ،مسافرین بهار است .در جنوب این دشت کوه قَمَره  واقع است که در دامنه ی جنوب شرقی این کوه مسلط بر روستای سرابکام آبشار زیبایی به نام قَمَره عرض اندام می کند که بسیار جالب می باشد. حضور یافتن در دامن طبیعت  علی الخصوص ،دشت زیبای گَوَلی وآبشار قَمَره  ،بدور از هیاهوی شهر،برای لحظاتی  موجب انبساط خاطر وآرامش روح خواهد شد.

 

عکسهایی از این دشت زیبا

 

 





[ ۱۳٩۱/٢/٢٦ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ رستم علیخانی ]

برای بزرگ نمایی نقشه  لطفاً روی آن کلیک کنید .

(در صورت نیاز به کپی نقشه، با ذکر منبع بلامانع است.)

 

موقعیت

شهرستان کامیاران واقع در جنوب استان کردستان در 46درجه و 54 دقیقه شرقی از نصف النهار گرینویچ و 34 درجه و 47 دقیقه عرض جغرافیایی استوا قرار گرفته است که در فاصله۶۵کیلومترى سنندج واقع شده است. موقعیت‌ مناسب‌ شهر که‌ در مسیر جاده‌ کاروانی‌ قدیمی‌ شمال‌ غرب‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ غربی‌ است‌، موجب‌ رونق‌ و توسعه‌ شهر کامیاران‌ شده‌ است‌

تقسیمات کشوری

شهرستان کامیاران شامل دو بخش مرکزی و موچش   و هفت دهستان می شود که درمجموع دارای161روستا می باشد.ازمجموع هفت دهستان این شهرستان سه دهستان در بخش مرکزی وچهاردهستان درحوزه ی بخش موچش می باشد.

الف- بخش مرکزی شامل دهستان های  :

1-دهستان بیلوار

2-دهستان ژاورود

3-دهستان شاهو

ب-بخش موچش شامل دهستان های :

1-دهستان امیرآباد

2-دهستان سورسور

3-دهستان عوالان

4-دهستان گاورود

مختصری  از تاریخ دشت کامیاران در ارتباط با تاریخ روستای الک

منطقه کامیاران بخشی از سکونتگاه مردمانی بوده است که پس از ترک غارنشینی ، تمدن "سفال نخودی" راخلق کردند. کاوشهای انجام گرفته د رتپه های "توبره ریز" واقع در 2 کیلومتری غرب کامیاران و "تیانه" واقع در 12 کیلومتری غرب کامیاران حکایت از سابقه سکونت انسان در این منطقه در هزارة پنجم قبل از میلاد دارد. "کتیبه تنگی ور" و "قلعه سیرتاو" (قلعه پالنگان) دو اثر تاریخی برجسته منطقه می باشد نمادهایی از نامیرایی دوم انسان شد واز فراسوی قرون و اعصار این معنا را فریاد زده اند هم اکنون در شهر کامیاران هفت دهستان و 161 روستای تابعه جمعیتی قریب به یکصد و ده هزار نفر سکونت دارند که غالباً در شهر کامیاران به سر می برند .

شهرکامیاران در دشتی زیبا وخوش آب وهوا واقع شده است که از 8000 سال پیش به این سو به علت شرایط زیستی مناسبی که برای هر تازه واره داشته،جذاب بوده وگمانه زنی آثار باستانی در تپه توبره ریزکه معرف عصر مس در کردستان می باشد،تپه موچش،تپه تیانه،قلعه گاه الک،تپه الک،تپه میراَول در الک کهنه،به خوبی نشانگر این مدعا می باشد.دشت باستانی کامیاران مصادف با ایام سکونت گوتی ها که از کرمانشاه تا ارومیه را تحت حاکمیت واستقرارخویش داشتند، بخشی از قلمرو آنان بوده است.دشت کامیاران در ادوار پیش از ورود آریایی ها به علت عدم اتحاد مردمانش از هزاره سوم تا زما ن نفوذ مادها در نیمه ی اول هزاره اول قبل از میلاد از نظر سیاسی تابع وخراجگذار بین النهرین وحاکمان پرقدرت آن بود.حکومت های بین النهرین از بابلی ها گرفته تا آشوری ها و حتی حاکمان عیلامی در خوزستان ،براین دشت ومردمانش نفوذ سیاسی داشتند.هرچند متأسفانه زوایای تاریک این ایام ما را از هر گونه اطلاع رسانی کافی محروم می کند.اما حاکمیت آشوری ها به سبب بایگانی ها اعجاب انگیز آنان در میان حکومت های بین النهرین از اهمیت خاصی برخوردار است .البته منظور از این مدعا آن است که آشوری ها تاریخ روشن تری از تاریخ دشت کامیاران برای ما به جای گذاشته اند. به طوری که دراوایل هزاره اول قبل از میلاد 900ق.م  دشت کامیاران ومردمانش بخشی از مستعمرات شرق دولت قدرتمند آشوررا تشکیل می دادند به گونه ای  که در قرن هشتم پیش از میلاد مردمان دشت کامیاران تحت رهبری آشورلی نامی که جنوب کردستان کنونی را درید اقتدارخویش داشت برعلیه استعمارگران آشوری درزمان سلطنت سارگون دوم قیام نمودند.این قیام  با وجود جانفشانی زیادی که  مردم این خطه که بخشی از سرزمین کارالا را تشکیل می دانند، با شکست روبرو شد.سارگون دوم به نشانه این پیروزی سنگ نبشته ای در روستای تنگی ور در 45کیلومتری  شهرکامیاران به یادگارگذاشت.هرچند بسیاری سرزمین کارالا که برعلیه آشور قیام نمود رامثلث شهرهای سنندج،مریوان وسرپل زهاب می دانند.اما یقیناّ رهبر این قیام از مردمان دشت کامیاران و دامنه ای کوه باستانی شاهو در شمال غربی این شهر بوده که سارگون دوم کتیبه را درآن جا به ثبت رسانده است تا عبرت مردم کامیاران باشد.از جمله سیاست های که سارگن در پی گرفت کوچاندن یهودیان به زاگرس ودیگر بخشهای تحت حاکمیت آشوریان بود. که تنها مکتوبی که به کوچاندن یهودیان به غرب ایران اشاره می کند،تاریخ ماد اثر دیاکونوف است.یهودیان زیادی در دشت کامیاران که زمانی مرکزشورش بود یحتمل همان یهودیانی بوده که سارگون به کردستان کوچانده است.هرچند با تشکیل رژیم صهیونیستی در فلسطین بیشتر این یهودیان به فلسطین بازگشتند.

با روی کار آمدن مادها دشت کامیاران در سال های پایانی حاکمیت آشوریها که در تقسیمات سیاسیشان ،به بیت باروا معروف بود،تحت حاکمیت مادها درآمده .پس از مادها به ترتیب،هخامنشیان،اشکانیان وساسانیان برآن حکومت راندند.آثاری که به گمان بسیاری متعلق به ساسانیان بوده ،دراین دشت ساخته شده چنانکه براساس روایتی یکی از کاخ های ییلاقی انوشیروان بوده که در حاشیه شرقی شهرکامیاران در  روستای شیروانه واقع بوده.این آثار دردهه40خورشیدی توسط خوانین روستای وندرنی به کرمانشاه منتقل شد که در موزه باز طاق بستان دیده می شود.

با ورود اسلام به ایران در سال های 16تا18هجری سپاهیان عرب به فرماندهی عبدالله بن عمر به این خطه روی آوردند ،هرچند مردمانش در برابر آنان مقاومت نمودند که در حاشیه غربی شهر به ویژه دامنه کوه کرگان شاه مرقد هفت نفر از اعرابی که با این شاهک محلی به احتمال زیاداز طایفه ی  گوران بنام ((کرگان شاه)) که در اواخر ساسانیان بربلندای کوه کرگان درغرب شهر کامیاران (در روستای الک) در برابر سپاه عبدالله مقابله نمود که درنتیجه آن هفت نفر از اعراب کشته می شوند ودر دامنه این کوه بنام هفت سواره پیرمحمد در قریه سرابکام مدفون هستند.شاهدی بر حاکمیت مقتدری بوده که دراین ایام براین دشت سلطه داشته است.درقرون چهارم وپنجم سرزمین کامیاران تحت حاکمیت حاکمان حُسنویه کُرد،که از شهر زور عراق برخاستند درآمد .حکمرانان حُسنویه از شهر زور تا دینور وگاهی لرستان را در ید اقتدارخویش داشتند.بعد از حُسنویه ،خاندان محلی بنی عناز برآن دست یافته ،هرکدام درحدود یک قرن دشت کامیاران بخشی از قلمرو شان بوده است.با هجوم ترک های سلجوقی کامیاران تحت سیطره سلجوقیان درآمد چنانکه سلیمان شاه عموی سلطان سنجر سلجوقی بربخش عظیمی از غرب حکومت داشت .ازاین زمان بوده که کردستان رسماّ به عنوان ایالتی نام برده می شود.با پایان یافتن حکومت سلیمان شاه سلجوقی خاندان محلی شروع به قدرت گیری نموده این بار فردی بنا م بابا اردلان در سال 562قمری  موفق می شود ،به روایتی از بازماندگان حکام مروانی دیاربکر درکردستان ترکیه به طرف جنوب رهسپار گشته، ابتدا برشهر زور واقع در کردستان عراق حاکمیت می یابد .به تدریج بر قلعه باستانی پالنگان که همچنان موجودیت نظامی خویش را حفظ نموده بود دست یافته ،حاکمیتی به مدت بیش از 6قرن تا سال 1284قمری را پایه گذاری نمود.با هجوم وحشیانه سپاهیان هلاکو خان به غرب کشور دشت کامیاران که جاده فرعی ابریشم از آن می گذشت عرصه تاخت وتاز مغولان گردید  به گونه ای که دچار صدما ت زیادی شد،اما سرزمین کامیاران که دیگر بنا م بیلاور یا بیله ور معروفیت داشت، همچنان موجودیت خویش را به عنوان سرزمینی تابع وخراجگزار  والیان اردلان حفظ نمود. جانشینان  بابا اردلان که توانسته بودند برکردستان کنونی  حاکمیت یابند،گاهی در صدد توسعه قلمرو برآمده به طوری که از جنوب تا نواحی لرستان واز شمال تا حدود کردستان ترکیه را در ید اقتدارخویش می گرفتند. دراوایل دوره ی شاه تهماسب صفوی فردی از نزدیکان مأمون بیگ اردلان ،بنام عباس آقا گلباغی ،توانست در دشت کامیاران امارتی که مشروح آن در بسیاری از  تواریخ محلی آمده است بنام امارت گلباغی تشکیل دهد.با مرگ عباس آقا گلباغی که از ترکان استاجلو بود، فرزندانش  از سوی قباد بیگ کلهر حاکم درتنگ(سرپل زهاب) مورد هجوم واقع شدند.فرزندان عباس آقا به هلو خان اردلان پناهنده می شوند.کلهر ها توانستند بردشت کامیاران حاکمیت یابند.پس از به قدرت رسیدن سلیمان خان اردلان در سال 1046قمری قلعه پالنگان که مرکز حکومت دشت کامیاران و پایتخت زمستانی اردلانها بود، را تخریب نمود. به این صورت پالنگان بعد از قرنها از مرکزیت حکومت دشت کامیاران،کنار گذاشته شد.دشت کامیاران از نظر سیاسی در حومه ی پایتخت جدید اردلانها یعنی ؛سنندج واقع شد.وهمچنان مردمانش خراجگزار اردلانها بودند.با هجوم افغانها برکشور وسقوط سلسله صفوی در سال1135قمری ،در بحبوحه این نا آرامی ها حکمرانان بابان از سلیمانیه شروع به توسعه قلمرو نموده کامیارا ن نیز به زیر نفوذ بابان ها در آمد.اما دیری نپایید که نادرشاه افشار ظهور کرد وستاره اقبال حاکمان بابان افول نمود.باردیگر حکام اردلان توانستند کامیاران را جزو کردستان به زیر سیطره خویش در آوردند.بسیاری برآنند که کامیاران نام خویش را از نادرشاه افشار ستانده است. چون خبر پیروزی رضاقلی میرزا در جبهه های شمال شرقی دراین دشت به نادر می رسد.نام دشت را کامیاران می نهد.هرچند در صحت این ادعا تردید وجود دارد.

به علت رقابت میان گروههای مدعی قدرت در کردستان مجددآدراواخر دوره نادرشاه ،چون والیان در موضع ضعیفی قرار گرفتند ،طبقه ثروتمند ومؤثر در حکومت کردستان به رقابت با هم پرداختند و سعی نمودند والیان را دست نشانده خویش سازند.آنان هرکدام از والی اردلان مورد نظر خویش حمایت می نمودند.به طوری که دراین ایام فردی از خاندان وکیل کردستان بنام ابراهیم بیگ وکیل که اوضاع کردستان را مناسب حال خویش نیافته به املاکش در دشت کامیاران پناه آورده در قریه الک قلعه مستحکمی می سازد.به این صورت قلعه الک به مرکز حکومت بیلوار کردستان- که امروزه شهرستان کامیاران به جای آن ایجاد شده است – گردید.ابراهیم بیگ با استقرار در قریه الک شروع به توسعه طلبی نموده بر تمام دشت کامیاران حاکمیت  یافت به طوری که پلنگان وجوانرود را نیز به زیر سلطه خویش وحکومت الک در آورد.وامارت وکیل  را در دشت کامیاران شکل داد .پس از مرگ ابراهیم بیگ فرزندش محمدرشید بیگ وکیل  با استقرار در قلعه الک همچنان  بردشت کامیاران وپالنگان حکومت می کند.با روی کار آمدن قاجارها،یکی از والیان پرقدرت اردلان بنام امان الله خان اول(1214-1240قمری) توانست دشت کامیارا ن را  برای همیشه ضمیمه سنندج سازد.اردلانها تا سال 1284قمری به حکومت خویش ادامه دادند.

   تا اواخرقاجار دشت کامیاران  با داشتن سه کُرسی (بیلوار،پالنگان،امیر آباد) تابعی از سنندج بود. با روی کار آمدن رضا شاه پهلوی این سه کرسی که مباشرانی از سوی حکومت کردستان آن را  اداره می کردند.به زیر نفوذ روستای توبره ریز درآمده به عنوان بخش کامیاران با مرکزیت توبره ریز که اولین بخشدار آن مرحوم یوسف بیگ فاتحی از طایفه گشکی بود. به تدریج درخلال جنگ جهانی دوم چون بخشدارمنصبی ایلیاتی نبود ،بلکه نماینده وزارت کشور بودند ،این منصب از گشکی ها باز پس گرفته شد واز سوی استاندار ،بخشدار انتخاب می شد.به این صورت چون بخشداران نمی خواستند تابع امر ونهی خوانین گشکی باشند.مرکزیت بخش از توبره ریز به روستای کامیاران انتقال یافت.به این صورت شهر کامیاران کنونی ، روستای بود که ساکنین اولیه اش را یهودیانی تشکیل می دادند.توسعه یافته ،نهادهای دولتی یکی پس از دیگری در روستای کامیاران شکل گرفتند.6

هسته اولیه شهر کامیاران که حوالی سالهای 1300 خورشیدی به صورت روستایی با معیشت کشاورزی و دامپروری بوده است . در سالهای بعد دستخوش تغییراتی سریع می گردد ، از جمله این تغییرات استقرار یکسری امکانات و خدمات اداری و سرازیر شدن سیل جمعیت مهاجر روستاهای اطراف به جانب آن است به نحوی که در فاصله دو دهه ( 1355 تا 1375) جمعیت ساکن در آن سه برابر می شود . یکی از دلایل عمده مهاجرت مردم از روستاهای اطراف به کامیاران نا امنی روستاها در سال های 1357 تا 1365 به علت جنگهای چریکی احزاب کُرد با قوای نظامی دولت مرکزی بعد از انقلاب 1357 بود و نیز بیشتر به خاطر زمین گیر شدن اقتصاد سنتی منطقه و قرارگرفتن شهر کامیاران بر دو جانب محور ارتباطی دو مرکز استان سنندج و کرمانشاه و به تبع استقرار حجم قابل توجهی از امکانات و خدمات اداری ، عمده ترین دلایلی است که در خصوص رشد نامتوازن جمعیتی شهر کامیاران بر شمرده اند . زبان کردی زبان رایج و لهجه های اردلانی ، اورامی و کردی کرمانشاهی به ترتیب گویش زبانی غالب مردمان منطقه می باشد . توانایی های بالقوه کشاورزی ، تدریجاً اقتصاد مبتنی بر کشت و زرع مردمان منطقه را باعث شده است جهت باغداری ، پرورش ماهی و نبور عسل فراهم ساخته است هم اکنون بخش کوچکی از موهبت طبیعی در خدمت تأمین معاش مردم قرار گرفته است . معادن سنگ ساختمانی ، از جمله مهم ترین منابع مورد استفاده در منطقه می باشد که در این میان می توان به معادن سنگ گاوشان و شترمل از توابع دهستان سورسور و معدن کوبگار از دهستان ژاوه رود از نوع سنگ مرمریت مرغوب اشاره نمود .




هرگونه کپی برداری از متن با ذکر منبع بلامانع است.

RTL

[ ۱۳٩۱/٢/٢۱ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ رستم علیخانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

رستم علیخانی ساکن روستای الک
RSS Feed

كد موسيقي براي وبلاگ


فروش بک لینک طراحی سایت